« عــ ـشــق و نــفـ ـــرت»

زسه نفر هرگز متنفر نباش:

فروردینی ها مهری ها اسفندی ها

چون بهترین هستند


سه نفر را هرگز نرنجون :
اردیبهشتی ها، تیری ها، دی ی ها
چـون صادق هستند


سه نفر رو هیچوقت نذار از زندگیت بیرون برن :
شهریوری‌ ها، آذری‌ ها، آبانی ها
چـون به درد دلت گوش میدهند

سه نفر رو هرگز از دست نده :
مرداد ی ها، خردادی ها، بهمنی ها
چـون دوست واقعی هستند

+نوشته شده در جمعه 09 تیر 1391ساعت14:45توسط bont | |

شکلک های محدثه جون تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com mohammadtalaعکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

*..lovelovelo…*
…*..lovelovelove….*
..*.lovelovelovelove…*…............*….*….*
.*..lovelovelovelovelo…*………*..lovel….*
*..lovelovelovelovelove…*….*…lovelovelo.*
*.. lovelovelovelovelove…*….*…lovelovelo.*
.*..lovelovelovelovelove…*..*…lovelovelo…*
..*…lovelovelovelovelove..*…lovelovelo…*
…*….lovelovelolovelovelovelovelovelo…*
…..*….lovelovelovelovelovelovelov…*
……..*….lovelovelovelovelovelo…*
………..*….lovelovelovelove…*
……………*…lovelovelo….*
………………*..lovelo

 دوست دارممممممممممممممممممممممممممممممم.*..lovelovelo…*
…*..lovelovelove….*
..*.lovelovelovelove…*…............*….*….*
.*..lovelovelovelovelo…*………*..lovel….*
*..lovelovelovelovelove…*….*…lovelovelo.*
*.. lovelovelovelovelove…*….*…lovelovelo.*
.*..lovelovelovelovelove…*..*…lovelovelo…*
..*…lovelovelovelovelove..*…lovelovelo…*
…*….lovelovelolovelovelovelovelovelo…*
…..*….lovelovelovelovelovelovelov…*
……..*….lovelovelovelovelovelo…*
………..*….lovelovelovelove…*
……………*…lovelovelo….*
………………*..lovelo

 دوست دارممممممممممممممممممممممممممممممم

deborah.mihanblog.com

+نوشته شده در جمعه 09 تیر 1391ساعت14:22توسط bont | |

یکی بود ، دو تا نبود ، زیر گنبد کبود که شایدم کبود نبود و آبی بود ، یه دختر خوشگل بی پدر مادر زندگی می کرد. اسم این دختر خوشگله سیندرلا بود که بلا نسبت دخترای امروزی، روم به دیوار روم به دیوار ، گلاب به روتون خیلی خوشگل بود .
سیندرلا با نامادریش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنیاش که اسمشون زری و پری بود زندگی می کرد . بیچاره سیندرلا از صبح که از خواب پا می شد باید کار می کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خیلی ظالم بود . همش می گفت سیندرلا پارکت ها رو طی کشیدی؟ سیندرلا لوور دراپه ها رو گرد گیری کردی؟ سیندرلا میلک شیک توت فرنگیه منو آماده کردی ؟ سیندرلا هم تو دلش می گفت : ای بترکی ، ذلیل مرده ی گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسایده ، و بلند می گفت : بعله مامی صغی ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهی بمیرم برای این دختر خوشگله که بدبختیهاش یکی دو تا نبود . .... القصه ، یه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشی زیر دلش زده بود ، خر شد و تصمیم گرفت که ازدواج کنه . رفت پیش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن می خوام ..... مامانش : تو غلط می کنی پسره ی گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ دیگه زن گرفتنت چیه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پیر پسر می شم ، دارم مثل غنچه ی گل پرپر می شم .....مامانش در حالی که اشکش سرازیر شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شیر و شکرم ، پسر گلم ، می خوای با کی مزدوج شی؟ ....... شاهزاده : هنوز نمی دونم ولی می دونم که از بی زنی دارم می میرم ...... مامانش : من از فردا سراغ می گیرم تا یه دختر نجیب و آفتاب مهتاب ندیده و خوشگل مثل خودم برات پیدا کنم . خلاصه شاهزاده دیگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش یه دختر با کمالات و تحصیل کرده و امروزی براش گیر بیاره. یه روز مامانش گفت : کوچولوی عزیز مامان ، من تمام دخترای شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردنی برات بگیرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردنی؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمی فهمی ، برای اینکه مهریه بهش ندی، پس آخه تو کی می خوای آدم بشی ؟ روز مهمونی فرا رسید ، سیندرلا و زری و پری هم دعوت شده بودند . زری و پری هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه میمون ، اما سیندرلا ، وای چی بگم براتون شده بود یه تیکه ماه ، اصلا" ماه کیلویی چنده ، شده بود ونوس شایدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبیه چی شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سیندرلا رو با خودش نبرد ، سیندرلا کنار شومینه نشست و قهوه ی تلخ نوشید و آه کشید و اشک ریخت . یهو دید یه فرشته ی تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با یه دماغ سلطنتی و چشمای لوچ جلوی روش ظاهر شد ....سیندرلا گفت : سلام....... فرشته : گیریم علیک . حالا آبغوره می گیری واسه من ؟ ...... سیندرلا : نه واسه خودم می گیرم .......فرشته : بیجا می کنی ، پاشو ببینم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سیندرلا : آرزو می کنم که به مهمونیه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کی جلوی راهتو گرفته دختره ی پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سیندرلا : چشم میرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سیندرلا پا شد ، می خواست راه بیفته . زنگ زد به آژانس ، ولی آژانس ماشین نداشت . زنگ زد به تاکسی تلفنی ولی اونجا هم ماشین نبود . زنگ زد پیک موتوری گفت : آقا موتور دارید؟ یارو گفت : نه نداریم. سیندرلا نا امید گوشی رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هی میگی برو برو ، آخه من چه جوری برم؟ فرشته گفت : ای به خشکی شانس ، یه امشب می خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبیا ببینم چه مرگته !!!! بلاخره یه خاکی تو سرمون می ریزیم . با هم رفتند تو انباری ، اونجا یدونه کدو حلوایی بود ، فرشته گفت بیا سوار این شو برو ، سیندرلا گفت : این بی کلاسه ، من آبروم می ره اگه سوار این بشم . فرشته گفت : خوب پس بیا سوار من شو !!! سیندرلا گفت : یه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت می خوره؟ .... فرشته : بعله می خوره .....سیندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگریش و رو هوا چرخوند و کوبید فرق سر آناناس و گفت : یالا یالا تبدیل شو به پرشیا. بیچاره آناناس که ضربه مغزی شده بود از ترسش تبدیل شد به یه پرشیای نقره ای. فرشته به سیندرلا گفت : رانندگی بلدی؟ گواهینامه داری؟....... سیندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بمیری تو ، چرا نداری؟..... سیندرلا : شهرک آزمایش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : ای خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ی یه سوسک بدبخت که رو دیوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشیا نگاه می کرد . سوسکه تبدیل شد به یه پسر بدقیافه ، مثل پسرای امروزی . سیندرلا گفت : من با این ته دیگ سوخته جایی نمیرم.....فرشته : چرا نمیری؟........ سیندرلا : آبروم می ره....... فرشته : همینه که هست ، نمی تونم که رت باتلر رو برات بیارم ....... سیندرلا : پس حداقل به این گاگول بگو یه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختی بود حرکت کردند سمت خونه ی پادشاه. وقتی رسیدند اونجا دیدیند وای چه خبره !!!!! شکیرا اومده بود اونجا داشت آواز می خوند ، جنیفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تیلیت می کرد . زری و پری هم جوگیر شده بودند و داشتند تکنو می زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه می رفت (آخه بی چاره صغرا خانم از بی شوهری کپک زده بود ) خلاصه تو این هاگیر واگیر شاهزاده چشمش به سیندرلا افتاد و یه دل نه صد دل عاشقش شد . سیندرلا هم که دید تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ی ملوسم منو می گیری ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سیندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالی که چشماش از خوشحالی برق می زد گفت : آره می گیرمت ، من همیشه آرزو داشتم شماره ی پای زنم 37 باشه. خلاصه عزیزان من شاهزاده سیندرلا رو در آغوش کشید و به مهمونا گفت : ای ملت همیشه آن لاین ، من و سیندرلا می خواهیم با هم ازدواج کنیم ، به هیچ خری هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم یک صدا خوندند : گل به سر عروس یالا ... داماد و ببوس یالا ... سیندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسید و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهای سال به کوریه چشم زری و پری و صغرا خانم ، به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند و شونصد تا بچه به دنیا آوردند

+نوشته شده در پنج‌شنبه 08 تیر 1391ساعت23:18توسط bont | |

--$$$$$$$$__$$__$$$$$$$$$

_$$$$$$$$$$$$__$$$$$$(¯`v´¯)$

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$(¯`(●)´¯)$

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$(_.^._)$$

$$$$$$$$$$$$$$$$$(¯`v´¯)$$$$$

_$$$$$$$$$$$$$$$(¯`(●)´¯)$$$

___$$$$$$$$$$$$$$(_.^._)$$

______$$$$$$(¯`v´¯)$$$$$

________$$$(¯`(●)´¯)$$

___________$(_.^._)$

____________$$$$$$
اپـــــــــــــــــــــم
منتظر حضور گـــــــــــرمت

+نوشته شده در پنج‌شنبه 08 تیر 1391ساعت21:49توسط bont | |

نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت


نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت


نخستین کلامی که دلهای ما را


به بوی آشنایی سپرد و


به مهمانی عشق برد


پر از مهر بودی


پر از نور بودم


همه شوق بودی


همه شور بودم


چه خوش لحظه هایی که دزدانه از هم


نگاهی ربودیم و رازی نهفتیم

+نوشته شده در پنج‌شنبه 08 تیر 1391ساعت21:45توسط bont | |

 من میدانم.............. 
من میدانم که خانه دوست کجاست؟؟ 
ان جایی است که پر از عطر گل یاس و میخک است . 
ان جایی است که بوی دفتر کهنه ی خاطرات کودکی میدهد .
صدای قهقهه ی محبت در فضا پیچیده است و من میتوانم ردپای عشق را در آنجا ببینم. 
خانه ی دوست آنجاست. . .
کوچه های باریک که هر لحظه می توان صدای جیرینگ جیرینگ دوچرخه ها را شنید . 
خانه ی دوست آنجایی است که زیر انوار طلایی خورشید رنگ دگر پیدا میکند 
و با وزش هر نسیم دوستان در خانه دوست جمع میشوند .
خانه ی دوست آنجاست . 

+نوشته شده در پنج‌شنبه 08 تیر 1391ساعت21:29توسط bont | |

 گفــتم: خـ ـدای من، دقایقے بود در زندگانـ ـیم که هوس مے کردم سر سنــ ــگینم را کہ پر از دغدغہ ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانہ های صبــورت بگذارم، آرام برایـت بگویم و بگریم، در آن لـحظات شانہ های تو کجا بود؟

گفـــت: عزیزتر از هر چہ هست، تو نہ تنها در آن لحـــظات دلتنگے، کہ در تمام لحظات بودنت برمن تکیہ کرده بودی، من آنے خود را از تو دریغ نکـــرده ام که تو اینگونہ هستے، من همچون عاشقے کہ بہ معشوق خویش مے نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشــستہ بودم. گفــتم: پس چرا راضے شدی من برای آن همہ دلـــ ــتنگے، اینگونہ زار بگریم؟ گفــت: عزیزتر از هر چہ هست، "اشــ ـک" تنها قطره ای است که قبل از آنکہ فرود آید عروج مے کند، اشکهایت بہ من رسید و من یکے یکے بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشے و از حوالے آسمان، چرا کہ تنها اینگونه مے شود تا همــ ـیشہ شاد بود. گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگے بود که بر سر راهم گذاشتہ بودی؟ گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو کہ بہ جایے نمی رسے، تو هرگز گوش نکردی و  آن ســـنگ بزرگ فریاد بلند من بود ،که عــ ــزیزتر از هر چہ هست از این راه نرو کہ بہ ناکجا آباد هم نخواهے رسید... گفتم: پس چرا آن همہ درد در دلم انباشتے؟ گفت: روزیت دادم تا صدایم کنے، چیزی نگفتے، پناهت دادم تا صدایم کنے، چیزی نگفتے، بارها گـــل برایت فرستادم، کلامے نگفتے، مے خواستم برایم بگویے و حرف بزنے. آخر تو بنـــــده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونہ شد تو صدایم کردی. گفتم: پس چرا همان بار اول کہ صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟ گفت: اول بار کہ گفتے "خــ ــدا" آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتے خدا و من مشتاق تر برای شنیدن

 گفــتم: خـ ـدای من، دقایقے بود در زندگانـ ـیم که هوس مے کردم سر سنــ ــگینم را کہ پر از دغدغہ ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانہ های صبــورت بگذارم، آرام برایـت بگویم و بگریم، در آن لـحظات شانہ های تو کجا بود؟

گفـــت: عزیزتر از هر چہ هست، تو نہ تنها در آن لحـــظات دلتنگے، کہ در تمام لحظات بودنت برمن تکیہ کرده بودی، من آنے خود را از تو دریغ نکـــرده ام که تو اینگونہ هستے، من همچون عاشقے کہ بہ معشوق خویش مے نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشــستہ بودم. گفــتم: پس چرا راضے شدی من برای آن همہ دلـــ ــتنگے، اینگونہ زار بگریم؟ گفــت: عزیزتر از هر چہ هست، "اشــ ـک" تنها قطره ای است که قبل از آنکہ فرود آید عروج مے کند، اشکهایت بہ من رسید و من یکے یکے بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشے و از حوالے آسمان، چرا کہ تنها اینگونه مے شود تا همــ ـیشہ شاد بود. گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگے بود که بر سر راهم گذاشتہ بودی؟ گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو کہ بہ جایے نمی رسے، تو هرگز گوش نکردی و  آن ســـنگ بزرگ فریاد بلند من بود ،که عــ ــزیزتر از هر چہ هست از این راه نرو کہ بہ ناکجا آباد هم نخواهے رسید... گفتم: پس چرا آن همہ درد در دلم انباشتے؟ گفت: روزیت دادم تا صدایم کنے، چیزی نگفتے، پناهت دادم تا صدایم کنے، چیزی نگفتے، بارها گـــل برایت فرستادم، کلامے نگفتے، مے خواستم برایم بگویے و حرف بزنے. آخر تو بنـــــده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونہ شد تو صدایم کردی. گفتم: پس چرا همان بار اول کہ صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟ گفت: اول بار کہ گفتے "خــ ــدا" آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتے خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایے دیگر، من مے دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمے کنے وگرنہ همان بار اول شفایت مے دادم...
خدایے دیگر، من مے دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمے کنے وگرنہ همان بار اول شفایت مے دادم...

+نوشته شده در پنج‌شنبه 08 تیر 1391ساعت21:20توسط bont | |

طب سوزنی یکی از انواع طب مکمل است که در جوامع مختلف به‌خصوص جوامع شرقی شناخته شده است. اما متاسفانه مردم کشورمان هنوز اطلاعات کاملی درباره‌ این شیوه درمان ندارند. دکترحشمت در مورد این نوع طب به خبرنگار سینا گفت: «سازمان جهانی بهداشت دو فهرست درمانی برای طب سوزنی ارائه کرده است. فهرست اول شامل بیماری‌هایی مثل میگرن است که به طور قطع درمان می‌شوند. فهرست دوم شامل بیماری‌هایی است که طب سوزنی آن‌ها را درمان نمی‌کند و فقط جنبه کمکی برای بیمار دارد.» دکتر حشمت ‌افزود: «طب سوزنی یکی از بهترین راه‌های درمان‌ها برای بیماری‌های مزمن و حاد است. این نوع طب جز برخی بیمار‌ی‌هایی که حتما به جراحی نیاز دارند، تمام بیماری‌ها را درمان می‌کند. برای مثال طب سوزنی می‌تواند کسی را که تاندول پایش آسیب دیده و نیاز به جراحی ندارد درمان کند یا در التهاب آپاندیس یا پارگی عضله می‌تواند در تسریع بهبود قسمت جراحی‎شده و تحمل درد کمک کند.» طب سوزنی یکی از بهترین راه‌های درمان‌ها برای بیماری‌های مزمن و حاد است. این نوع طب جز برخی بیمار‌ی‌هایی که حتما به جراحی نیاز دارند، تمام بیماری‌ها را درمان می‌کند طب سوزنی در سه مرحله‌ پیشگیری، تشخیص و درمان انجام می‌شود. مثلا در مرحله پیشگیری، طب سوزنی می‌تواند آلرژی فصلی را درمان کند. شخصی که به آلرژی فصلی مبتلاست باید حداقل یک ماه قبل از شروع فصل، برای پیشگیری اقدام کند. وی در رابطه با حمایت‌های وزارت بهداشت از طب سوزنی گفت: «تایید وزارت بهداشت برای راه‌اندازی انجمن طب سوزنی کمک زیادی به پیشرفت این نوع طب کرد. در حال حاضر ما تنها کشور خاورمیانه هستیم که علاوه بر انجمن طب مکمل، انجمن طب سوزنی هم داریم. با این حال انجمن طب سوزنی علاوه‌ بر حمایت معنوی به حمایت مادی هم نیاز دارد. هم اکنون درآمد انجمن تنها با عضوگیری و ایجاد کلاس‌های آموزشی تامین می‌شود که کافی نیست. البته‌ قول‌هایی هم داده شده که امیدواریم از سال بعد بودجه‌ای به این انجمن اختصاص داده شود.» وی درباره اینکه طب سوزنی بیشتر چه بیماری‌هایی را درمان می‌کند، توضیح داد: «طب سوزنی، میگرن، سیاتیک، کشیدگی عضلات، دردهای سنگ کلیه، دردهای بعد از جراحی، کمردرد، زانو درد، کوتاه‌تر‌شدن درد زایمان، حالت تهوع‌های بعد از زایمان، فشارخون‌هایی که از طریق دارو کنترل نمی‌شوند، دردهای قاعدگی خانم‌ها، استرس و... را درمان می‌کند. طبق آمار، بیماری‌هایی مثل میگرن و سردردهای سوزن‌هایی که در طب سوزنی به کار می‌رود کاملا استریل‌شده و یک‌بار مصرف‌اند. همچنین بیمار در زمان درمان دردی احساس نمی‌کند شدید تقریبا نزدیک به ۱۰۰ درصد با طب سوزنی درمان شده است و بیماری‌ای مثل سیاتیک تا ۵۰ درصد قابل درمان است.» طب سنتی و طب سوزنی در برخی بیماری‌های مزمن مانند سرطان، نقش کمکی ایفا می‌کند. این بیماران وقتی دچار دردهای شدید می‌شوند به آن‌ها مرفین تزریق می‌کنند. اما طب سوزنی جایگزین مناسبی برای مصرف مرفین است. همچنین سازمان بهداشت جهانی ، مقالات و اخباری منتشر کرده که ثابت می‌کند طب سوزنی بهترین روش درمان میگرن است. بهترین زمان برای درمان این بیماری از طریق طب سوزنی بین بیست تا پنجاه سالگی است. مبتلایان به میگرن ممکن است با پنج جلسه طب سوزنی کاملا درمان شوند. ولی برخی افراد ممکن است به جلسات بیشتری نیاز داشته باشند. رئیس انجمن طب سوزنی در مورد چگونگی این شیوه‌‌ درمان و هزینه‌های آن گفت: «سوزن‌هایی که در طب سوزنی به کار می‌رود کاملا استریل‌شده و یک‌بار مصرف‌اند. همچنین بیمار در زمان درمان دردی احساس نمی‌کند. همچنین از وزارت بهداشت و رفاه خواسته شده هزینه درمان‌های طب سنتی و سوزنی به بیمه اضافه شوند. میانگین قیمت هر جلسه طب سوزنی هم حدود ۳۰ هزار تومان است و تعرفه خاصی برای آن تعیین نشده است. چون تعداد سوزن‌ها برای درمان هر بیماری‌ متفاوت است. بعضی وقت‌ها تایید وزارت بهداشت برای راه‌اندازی انجمن طب سوزنی کمک زیادی به پیشرفت این نوع طب کرد. در حال حاضر ما تنها کشور خاورمیانه هستیم که علاوه بر انجمن طب مکمل، انجمن طب سوزنی هم داریم. با این حال انجمن طب سوزنی علاوه‌ بر حمایت معنوی به حمایت مادی هم نیاز

+نوشته شده در پنج‌شنبه 08 تیر 1391ساعت11:19توسط bont | |

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
                                  زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت 

 
چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
                                   آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت 


روز میلاد
 ، همان روز که عاشق شده بود
                                    مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت  

 
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
                                     عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت 

 
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
                                پسری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

+نوشته شده در پنج‌شنبه 08 تیر 1391ساعت11:15توسط bont | |

سلام هر كي كد موزيك براي وبلاگ خواست به من بگه تا من براش تو وبلاگم بزارم تا شما ازشون استفاده كنين

+نوشته شده در دوشنبه 05 تیر 1391ساعت09:37توسط bont | |